بدون عنوان
سلام گلم مامانی امروز امدم برات از شاهکار خودت بگم که بدونی چقدر بلایی ؛ چند روز پیش منو تو دایی رفتیم بانک
منو دایی باید یسری فرم پر میکردیم
ما که مشغول شدیم شما هم دنبال یه راهی میگشتی که در بری
یا من دنبالت میدوییدم یا دایی خلاصه همینجوری مشغول بودیم که شما یهویی رفتی پیش رئیس شعبه اون بنده خدام یه شکلات به شما داد
ما هم تشکر کردیمو امدیم شما هم خوشحال و خندان داشتی شکلاتو باز میکردی امدی کنار ما پوش شکلاتو انداختی روی زمین و برای همه شروع کردی به ناز اوردن خانومی که داشت به ما میگفت که چکار کنیم محو جمال تو شده بود ودر همین حین امد پوش شکلاتو بندازه داخل سطل اشغال که اشتباهی اژیر خطر به صدا در امد همه یهو میخ شدن
که ای وای چی شد ما رو کشتن که خانومه گفت نترسین دست من خورد ولی تقصیر این کوچولو بود منظور شما یودین همه یه نفس راحتی کشیدنو گفتن اشکال نداره فقط خودش نترسیده باشه خانومم گفت اخه شما تو صورت این بچه ترس میبینید ما نگاه کردیمو خداییش ندیدیم راحت داشتی شکلات میخوردی ،یهو دیدیم در بانک باز شد وپلیس 110 امد ای وای من اینجا بود که ما یه کوچولو در رفتیم ولی خدارو شکر بخیرگذشت


بدون عنوان
